تبليغاتX
روزهای شادی

روزهای شادی

    
نوشته شده در 91/02/17ساعت 12:0 PM توسط هانیه |

فهمید دارم حسرتی،داغي،غمي،فهميد

از حجم اقيانوس دردم ،شبنمي فهميد

 

ميگفت يك جايي دلم دنبال آهويي است

فال مرا فهمي نفهم،مبهمي فهميد!!

 

اين كولي زيبا دو ماه از سال مي آمد

وقتي كه مي امد تمام كوچه مي فهميد

 

او داشت هفده سال يا كمتر،نميدانم

ميشد از آن رخسار زرد گندمي فهميد

 

امسال هم وقتي كه آمد شهر غوغا شد

امسال هم وقتي كه آمد عالمي فهميد:

 

مو فالگيرم...اومدم فالت بگيرم...ها

فهميد دارم اضطرابي،ماتمي،فهميد

 

دستم به دستش دادم و از تب سردم

بي آنكه هذيان بشنود از من،كمي فهميد:

 

بختت بلنده،ها گلو! چشمون دشمن كور

راز تونه گفتم پرينو آدمي فهميد

 

هي گفت از هر در سخن،از آب و آئينه

از مهره مار و طلسم و هر چه ميفهميد

 

با اين همه او كولي خوبي نخواهد شد

هر چند از باران چشمم نم،نمي فهميد

 

ميخواند از آئينه راز ماه را اما

يك عمر من آواره اش بودم،نميفهميد!!

                                                  ـ دكتر محمد حسين بهراميان ـ

 

 

نوشته شده در 91/02/07ساعت 10:38 AM توسط هانیه |

باید تمام سادگیت را غزل کنم

این مشکل من است و باید که حل کنم

 

میخواستم بگویم از اعجاز چشمهات

تا شعر را به شرح نگاهت بدل کنم

 

از عقل چشم پوشم و اینبار عشق را

اندیشه  درست ترین راه حل کنم

 

یعنی قدم قدم به تو نزدیکتر شوم

بی انکه فکر پچ پچ اهل محل کنم

 

میخواستم تو را و توانستم عاقبت

تک بیت های سادگیت را مثل کنم

 

من قول داده بود تو را مال خود کند

حالا مصممم که به قولش عمل کنم

 

                                                          ...حامد ابراهیمی....

نوشته شده در 91/01/23ساعت 12:2 PM توسط هانیه |

دوستان من کجا هستند...؟ 

           هر کجا هستند، روزهاشان پرتقالی باد.

نوشته شده در 91/01/09ساعت 2:6 PM توسط هانیه |

میترسم از صدا که صدا عاشقت بشود

این سوت کوچه گرد رها عاشقت بشود

 

گفتم به باد بگویم تو را ...نه ...ترسیدم

این گرد باد سر به هوا عاشقت بشود

 

پوشیده ای سفید،کجا سبز من؟ نکند

نار و ترنج باغ صفا عاشقت بشود

 

بگذار دل به دل غنچه ها ولی نگذار

پروانه های خانه ما عاشقت بشود

 

حالا تو گوش کن به غمم شهربانو تا

در قصه هام شاه و گدا عاشقت بشود

 

بالا نگاه نکن آفتاب لایق نیست

میترسم آن بلند بالا عاشقت بشود

 

مال منی تو،چنان مال من که میترسم

حتی خدا نکرده خدا عاشقت بشود

 

خورشید قصه ی مادربزرگ یادت هست؟

خورشیدمی تو ،ماه چرا عاشقت بشود

 

وقتی نشسته اینهمه خاکی به پای غمت

باز این گدای بی سر و پا عاشقت بشود؟

 

عمری است گوش به زنگم،چرا؟...که نگذارم

حتی درنگ ثانیه ها عاشقت بشود

 

این شعر اوست،خود او،به عمد ناموزون

تا تو،توی مخاطب او عاشقش نشوی

                                           دکتر محمد حسین بهرامیان

نوشته شده در 91/01/02ساعت 11:27 AM توسط هانیه |

سلام به همه

بهار داره میاد

خیلی فکر کردم...خواستم شعری خوب براتون بذارم اما نه...(البته بعدا میذارمش...)...نمیدونستم چی بذارم واسه عید که همه ی شما عزیزان لذت ببرید....اما...حالا که نتونستم انتخاب کنم.....میذارمش به عهده ی خودتون ...آره...شما...

میخوام بگم هر کدوم از شما خوبان که بهم سر زدید  که البته اولش این نتیجش میشه که خوشحال میشم و بعدش ........

هر چی که تو این روزا...یا حتی مدتهاست تو دلتونه و دوست داشتید یه روزی یه جایی یه کسایی ازش با خبر شن یا نه کسی با خبر نشه و فکر میکنید اینجا اونجاست.....بگید!!!!!

 

         شاد باشید.....!!!!!!!!!!!!!عیدتون مبارک!!!!!!!!!!!!!!!شاد باشید.....          

                                           

            

نوشته شده در 90/12/26ساعت 0:12 AM توسط هانیه |

فقط يك چيز دنيا رو ناممكن ميكنه...ترس از شكست!!!!
نوشته شده در 90/12/17ساعت 11:57 AM توسط هانیه |

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.

زندگی چون گل سرخی است

پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.

 

                                                                            دکتر شریعتی

نوشته شده در 90/11/19ساعت 11:23 AM توسط هانیه |

انكه ميگويد دوستت ميدارم

خنيانگر غمگيني است كه اوازش را از دست داده است

اي كاش عشق را زبان سخن بود..

هزار كاكلي شاد در چشمان توست

هزار قناري خاموش در گلوي من

عشق را اي كاش زبان سخن بود..

انكه ميگويد دوستت ميدارم

دل اندوهگين شبي است

كه مهتابش را مي جويد

اي كاش عشق را زبان سخن بود..

هزار افتاب خندان در خرام توست

هزار ستاره ي خاموش در تمناي من

عشق را اي كاش زبان سخن بود....



                                                 --احمد شاملو--

نوشته شده در 90/11/01ساعت 11:42 AM توسط هانیه |

تمام ما که ز پروانه ها نشان داریم

برای سینه زدن تا سحر توان داریم

هزار شکر خدا را که در شب یلدا

برای گریه کمی بیشتر زمان داریم....

 

سلام به همه...ببخشید دیر اومدم....شب یلدا مبارک....سعی کنید از امشبم لذت ببرید..تا کسانی که  در کنارتون هستن یا نه..همه از دیدن شادی شما لذت ببرن...این یه هدیه خوبه بهشون...چون اونایی که دوستون دارن حتما امشب به یادتونن..........شاد باشید....

 

تو خوشگلترین..خوشتیپ ترین..و باکلاسترین آدم روی زمین هستی...

این هندونه ای که گذاشتم زیر بغلت رو بذار تو یخچال خنک شه!!!!!!(یلدا مبارک)

 

و پاییز ثانیه ثانیه میگذرد..

یادت نرود اینجا کسی هست که:به اندازه ی تمام برگهای رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد...یلدا مبارک!!!

نوشته شده در 90/09/30ساعت 10:39 AM توسط هانیه |


آخرين مطالب
»
» اين شعر غمگين نيست دوستان....جالبه...لذت بخشه...پر از عشق
»
»
» تقدیم به شما
» عید نوروز....
» !!نكته!!!
» زندگی....
» عاشقانه
» بلندترین شب سال....!!!!!!!!
Design By : Pichak